پریدن

منتظر می‌مانم آن‌قدر
که مزرعه را باد ببرد
قطارها به سونامی بریزند
دریاهای آسمان بخشكند
آن‌قدر
تا هفت پرنده به هم بچسبد، ققنوس شود
تا كور شوند کوه‌ها از غش پيمبر
و نازل شود خدا از قلم
در حرا
می‌مانم همین‌جا
در خاکی که مالی من نیست
و حرکت می‌کنم ریشه‌هایت را در امتداد هموار زمین
و استعاره می‌کارم
همه بچه‌های نا مجاز شعرم را
تا درخت شوند
پرنده بزایند
و بپرند ازسرت