اتاق شش -3

نمی‌رسیم به هم از این فاصله‌ها
عشق از راه دور را دوست ندارم
بیا ، بمان
می‌خواهم رطوبت پوستت را با حرارت پوستم
امتحان كنم
و انرژی سوختنم را در تو آش بپزم
مرد نیستم !
خسته می‌شوم از دیر
از برودت فاصله
از بازی شطرنج روی نت
از مات و كشت برقی واژه‌های کوکی
از نامه‌های راه دور
از صدای جر آن‌سوی خط عشق
از سرفه‌های پی هم منشی پیر میان بوسه‌ها مان
ازهق هق خودم در چهارراه
عشق را باید كاشت روی زمین سلول‌های نرم
آبش داد با بوسه ، با نوازش
با لمس شسته و روفته پوست به پوست
چشم به چشم
واژه‌هایم را به تو قرض نمی‌دهم
بوسه‌هایت را به من قرض مده
چشمانت را ننویس
بیزارم از گام‌هایی که نمی‌رسید
دربرد و باخت اسب و فیل
بیزارم از لبخندهای كاغذی پی هم ات
خسته‌ام از بس گل سرخ می‌کشی بر گیسوانم
ازبس رنگ می‌ریزم روی دستانت
بیزارم از جعبه‌ی ‌رنگی پر از مدادی‌های سیاه و سپید
هنوز منتظرم چرخ بزند دستانت دور كمرم
چرخ بزنم دوروبرت
بنویسم روژ لبم روی لبت
بنوشم كافی تلخ نگاهت را سر راه،
داغ
هنوز منتظرم جیغ بكشیم
عبور از خط قرمز جاده‌های بی ایست را
و بدویم پله‌ها را باهم تا اتاق شش

28 ژوئن 2013

نگران نیستم

تخت خوابش گاز میخورد درذهنم
شبیه ی گهواره یی كه تكان میخورد از زمین لرزه
ازگورسخن میگویم
گاهی نفس كشیده اید در دود
گاهی در نیمه های یك آتش سوزی گیر كرده اید؟
من!
آری…
از سرفه هایم بپرسید
كه حوصله ندارند شعر بسراید
خسته اند
هی خواب آمبولانس و پایان حریق را توخ توخ میکنند

فردا روز بزرگی است
دعا میكنم بخوابم بی دود
نگران هیچ چیزی نیستم
حتا حاضرم بخوابم تا ابد
درگهواره یی كه دیگر تكان نمیخورد
درذهنم

مادرم نبودی

هیچگاهی از زندگی آغاز نشدم
تا مادرم باشی
ترا به خودم دروغ میگفتم
صدای دختركی شبیه ی تو
شبیه یی من میشد
وازتهكوی تاریك ذهنم تا آنسوی چاه
صدایت میكرد
مادر!

تو با پیراهن گلداری كه دامنش پرازستاره های آفتابی او بودند
بلندی میشدی، راه میرفتی به دنبال صدا
و در ساده ترین گامهایت به او میرسیدی
دخترك بی بهانه خاموش میشد
و من به تهكوی برمیگشتم