عنکبوت

عنکبوت...

تنیده ای همه تارهایت را
روی پوست خشکیده ی بالهای های عسلی ام

آه ! چه زود، دیرمیشود
ديگر آن پروانه ی نشسته
كنار پنجره ي باز نيستم

1 ژوئن 2013

سوال...

آیا هنوز ترا دارم؟
فلسفه پیرشده در دستانم
ومن بی چشمان تو
به صورت شيشه ی خالیی می نگرم
كه از رویت من بیزارست

نقبی نیست بزنم میان این سوالها
وطرح كنم زمان را
كه نه میرود ، نه می ماند

1 ژوئن 2013

حلزون...

زندگی
حلزونی ست
كه می خزد روی خاك خشك نفس‌هام
بطی
با اكراه
مهم نیست چند تا ثانیه دارد پا-شكم اش..
چند تا دقیقه دارد روی شانه هاش،
هی می‌خزد ، می‌خزد
انگار نه انگار