مراسم

آیا به‌راستی مرده‌ای؟
دست می‌کشم روی قلبت
سرد ست
هیچ شعری از من در آن نمی‌تپد
نگاهم از دهلیز تاریك به معبر نمی‌رسد
مراسم ساده‌ای داریم
من با تور سپید، پیراهن سیاه، عینک دودی
تو با لباس عزایی که یقه‌اش را نبسته‌ای
معبر بزرگ است
و زن‌های زیادی اجازه‌ی ورد دارند
خم می‌شوم روی زانوانم
می‌بوسم سنگی را
که سنگین بود
و برمی‌گردم سر جایم