نهنگ

می‌ترسم
زنی که بودم، برگردد
می‌ترسم مرتب کند ذهن ژولیده‌ام را
لبخند بزند
و برای عشق، آش تازه بپزد
می‌ترسم پیراهن سرخش را تنم کند
و نام کوچکی را بنویسد
در سر خط همه نامه‌ها
از چشمانش می‌ترسم
که مثل دو باشه به دنبال تو خواهند آمد
و از حس تندی در او
که بو می‌کشد کلمات قرمزی دیگران را برای تو
آه ! این زن ناممکن
که دریا می‌کارد در دشت‌های پر از ماهی ، پر از نهنگ
و همه‌چیز در او به تو می‌رسد

1 اوت 2013

دیدگاه بسته شده است