جامه دان

لباس های کهنه ی مادرم
چقدر به من می آید

و آن آیینه ی کوچک باتصویری ازاو
در چمدان پیرزمان کشیده

حتاکفش هایی که هیچگاه پا نکرده بود
جفت پاهایی منست

من کنار مادرم نمی ایستم
کفش هایش را باید به جاده ببرم
وبه همه کوچه های که ندیده بود
آشناکنم

پیراهنش با باد خواهد وزد
وآیینه بالبخندش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*