کبریت

شبیه ی روح مرده‌ای
باورم نمی‌شود که نیم شده باشم
یا خفته باشم در جسدی که نصف من ست
باورم نمی‌شود
کبریت سوخته‌ای باشم
برای سیگاری که هنوز بر لب داری
آنچه مرا نادرست می‌سازد
دودی است که از سوراخ‌های بینی‌ات برون می‌شود
نه سکری که از سوختنم می‌بلعی
انگشتان بریده‌ام را به عقد کدام حلقه محکوم کنم
حنا اگر حل شوم در خشت، خشت این خانه
باورش نکن
آنچه مرا برای تو درست می‌سازد
دستان بریده‌ی من ست

10 سپتامبر 2013