بعد زمین

وطن،
در شناسنامه ی رسمی اش
زنیست آتش سر
که به دَور دردهای مسمومِ سرطانی اش دور می زند، دور می زند
می رقصد و مویه می کند
هی بچه می زاید، به جنگ می فرستد
«الله اکبر» تمامی ندارد
تا شیطان تکثیر می شود درتعصب
تا سرطان جنگ در سلولهای جمعی انتحار بچه خواری می کند
تا خدا کوچک می شود در دهن کجی «الله اکبر «
و بچه های زن، بدون شناسنامه می میرند
تا بت های نیم وجبی قدرت رشد کنند
در هزار سری اژده های شان

نیمه ی تن هیچ کسی نیستم!
نه هم سلولی بی ته و سر
در حفره های باهم چسپیده و سیاه و سپید خنثی
در رهبری سقط شده ی «تک سر»
و یک سر های بی سر

چشمانم را به من پس بده
دلواپس همه شماره های معکوسم
دلواپس تصویر های قاب نشده ی آزادی
دلواپس سخنرانی پرنده گان و درختان
در کارنوال پریدن و ایستادن
در هزار رنگی یک رنگ پرواز و مقاومت
قرار است به جنگل برگردم
اینهمه صندلی و میز چار پا
این ازدحام عکس و آدم
دلگیرم می کند
بگذار به غمهای بی زنجیرِ یخن کنده ام برگردم
و دوباره روی دردهای راحتم دراز بکشم
دلم برای سلولِ انفرادی ام تنگ شده

با چشمان تو نمی شود به » آزادی» نگاه کرد
دمپایی های خوشبختت،
برای پای های همیشه برهنه ام کوچکند
این قاب تنگ خوشبختی
این شگاف خالی شهرت
روی دهن باز همراهانت شبیه ی هیچ «صلحی» نیست
این همراهی مضحک نا همساز سیاه و سپید
که از فلتر منبر ها و موعظه ها می گذرد
پوچ تر از عکسهای پشت تربیون
جعلی اند
«تک سر»!
مارکیت های خرید و فروش ایده به نرخِ قدرت
چشم انداز «آزادی» نمی شود

فوریه۲۳
با اشک …. بااشک …/