هایکو

سنگینی نمیکند
بر شانه ی خود
لاک پشت
☺………..
گره میزند
گیسوانش را
گرد باد
☺……………
در این دشت
سایه چیزی کم دارد
ظهر بارانی
☺…………….
زنبور بی شهد
در جستجوی گل سرخ
پروانه هم.
☺………….
پرنده ترسو
گرسنه گی میکشد
از مترسک

سیندرلا

سگ،
حیوان شریفی ست
اسپ شریف تر
و خوک هابچه های شعرمنند
که از نفرت تو تغذیه می شوند
من اماآنقدر عاشقم
که آبشخوار خوکها را لب می گیرم
و همه نی لبک ها
پر می شونداز سلطان پررازی که تو بودی

ماضی انگیزه ی ندارد
جز گردان مکرر بودهای بعید
در نبود یال طلای رویا و اسب شریف
در نبود لنگه ی کفش سیندرلا و سگبوسه های که رم نمیکردند
به لبت از شدت سگی

شهزاده من!
میدانم
عشق،این خفیف بی مقدار
پراست از معصومیت حیوانی چارپایان
پراست از تعفن خوکی زندگی
و تمکینی به زانو نشسته ی فروتنی
برای بوسه ها، سگها و خوکها
من اما شریف تر از آنم که کفش های کهنه ات را
واکس بزنم
و بود نبود ها را گردان کنم