گند آب های خوشبخت

نگران جسد های  خشکیده زیر آفتاب
که تعفنی ندارند، نباشید
نگران گندابهایی که معبر خانه های تان را
عبور کردند
و به بایگانی لاشه خور های تاریخ
ریختند
نگران لبهایی که زیر پوست داغ سکوت
تب می کنند، دم نمیزنند

بوی ندارند که از آنها بلند شود
کرکسان خوشبخت
گنداب قلب های بی حس شان را فاتحانه
به تعفن خشکیده ی فراموشی
سرازیرمیکنند
واز مرز جرایم سیاه شان برون می پرند
جهان بزرگ است
و کرکسان همذات هم اند

از ما صدایی درز نخواهدکرد
گیریم که حافظه ی تاریخی این فرهنگ
مدیون هق هق دسته جمعی باشد

بی اهمیت

زانو هایم درددارد
می نشینم و به زنی خسته یی نگاه می کنم
که می تواند بدود
همراهی خوبی باش
مثلث های بی قاعده زانو های محکمی دارند
و همیشه به سوی تو باز خواهند شد
وقتیکه به رو می خوابی
مهم نیست
حاصل جمع ات چند است
حتا مهم نیست
که میرسد …
که می ماند

خبر تازه

دیگر چیزی را به خاطر نمی آورم
شعر هایی راکه نمی خواندی
اشکهایی راکه نمی دیدی
وسکوتی را که مرا در تو گور کرده بود
همه وجودم را از تو تکانده ام
،عشق
دست از سرم برداشته
زندگی به شکل معجزه آسائی
برگشته است سرجایش
فردا به سلمانی میروم و موهایم را کوتاه میکنم
پیراهن بهاری می خرم با گلهای آبی
و کفش های پاشنه بلند

عصررا با دوستانم قرار گذاشته ام
موزیک رقص خواهیم شنید
فلم های خنده دار خواهیم دید
نیمه شب برخواهم گشت و آرام خواهم خوابید
آرام
خداکند
لای پلکهایم چیزی از تو گیر نمانده باشد

چه کسی

چه کسی بعد از من
ترا اینگونه خواهد سرود
این عکس های پاره پاره از البوم چهره ات
این وحشت چیده در مهربانی
این جهنم حسود در افکار بهشتی که نداشتی
افکاری که بازی شان میکردی در رونوشت سیاسی «گفتمان قدرت»
این اسکلیت برهنه تنت بعد از سکس داغ
شش، شش، شش … در اتاق دیوانگی چخوف ..
این سقف، این دیوار این پیراهن همیشه آویخته از طناب
این پیانو قدیمی با ترانه «مرا ببوس»
این ریزش غیرمنطقی عشق از من .. ازمن…ازمن
این هیولای خشمگین دهن پاره عاشقی
این کلمات نامحسوس لعنتی از مخملی تا سبز تا سرخ تا سیاه تا سحر
بی غروب، بی غروب، بی غروب …
این بچه های معصوم سرراهی
چقدر نامجاز زاییدند ترا دور از دامن مادرت بی …فروردین،
چقدر رژه رفتی روی صحن نمایشنامه هایم، برهنه
با دهنی که کف می کردازعطش بوسه های تر…
چقدر بوسه شدی خواسته نا خواسته..
عشق این متجاوز بی هنری گستاخ تر از شعر
چشم در چشم تو دریده پیراهنت را
تو که نه چاه بودی، نه یوسف…
چقدر چرخ زدی درتیاتر که من گرداننده اش بودم
چقدر دست زدی برای خودت پشت صحنه
چقدر بازی ات کردم بی تو، با تو، باهم
توعروسک خیمه شب بازی شعر بودی، میدانی؟!
عروسک کمی بزرگتر از خدا، کمی کوچکتر از من
مغرورتر از فرعون که هیچ زینه یی ترا به آسمان نمی رساند
همه و همه بودی … به شکل اصرار آمیزی هم بودی
مثل تاکید بسیار لحنم در تووووووووووووووو در سه نقطه…
مثل من ساده، مثل خودت سنگ، سخت، ناهموار
پارادوکسل استعاره و ایهام درحرکت پارکوری زبان
همیشه بودی آنجا در سبد بازیچه های شبانه ام
دست و پایت را میکندم و می چسپاندمت باهم
و قلبت را که کودک ترین کودک دنیا بود
درد می کشیدی، زخمی می شدی، زخمی می شدم
بی آنکه بمیری یا زنده شوی…
بی آنکه مجازاتم کنی در گفتمان قدرت
بی معنیی است نه ؟! هذیان!

(این همه سه نقطه و سکسکه ها
سگ زرد، روبای سیا…)

شعر مهندسی عمارت …. نیست عزیزمن که موزیم اش کنی
حتی اگر…
!بازهم نیست
شعر همان عروسکی منست که تو بودی
که بازی ام میکردی، که بازی ات میکردم
چقدر خندیدی، چقدر گریستی در بی شکلی، بی مهندسی
من عملن ترا از موزیم برون کردم از مهندسی خودت…
بردم ات زیر آفتاب،
گفتم: زندگی را خشک و تر نکن،
ما پرونده نیستیم…
گفتم: ببار ، چتر نگیر…
برگهامیرقصند در شادی، در غم …
گفتم من پارک انسانی شما نیستم
من جنگلم …
علامت چلیپا، چلیپا هم می مانم
نیهیل به دنیا آمدم، نیهیل می مانم، نیهیل هم می میرم
گفتم: گریه مقدس است، غم خواستنی… و تو ی…
بگذار برقصم گردآتش کولی شعر برای تو
تو اما چهار گوش مربعی چهار در چهار خودت شدی
گفتم: درخت ها همقد نیستند
آدمها را نمی شود دو دو چهار شمرد
غم مصیبت نیست ، تنهایی مصیبت نیست ، پوچی مصیبت نیست
اما بیدردی چرا
چقدر… چقدر
راست و دروغ
تو هیچ دریایچه ی نبودی و من هیچ هیچی
افتادی، افتادم … افتادیم
هیچ کی ابدی نیست در هیچ ، در کی

گفتم، اما نمیگویم دیگر
فاوست تمام شد، بازی تمام شد
فلسفه زیر دست و پای تو مرد
تمام شدی ، تمام شدم (تمام شد شعر نمی شود، می شود؟!)

(این همه سه نقطه و سکسکه ها
سگ زرد، روبای سیا…)

اینهمه سالها، اینهمه روزها ، اینهمه نفسها
از بطن یک نطفه ی کور سیاه که در من هیچ هم نبود
تا خدایی ات در من، تا ترد شیطانی ات در من،
تا انقراض نسل در نسلت در من
تاریخ یک هزار نسخه «تو» یی بی مورخ شده!
به همین ساده گی
میدانی!
بعد از مرگ من، قطاریست که به ترکستان میرود
و راهی که از اشتباه به اشتباه نمی رسد
بگذار جدی اش نگیریم
وقتی تو کم می آوری
اما چه کسی ؟!
چه کسی ، بعد از من … ترا .. اینگونه …خواهد سرود