گند آب های خوشبخت

نگران جسد های  خشکیده زیر آفتاب
که تعفنی ندارند، نباشید
نگران گندابهایی که معبر خانه های تان را
عبور کردند
و به بایگانی لاشه خور های تاریخ
ریختند
نگران لبهایی که زیر پوست داغ سکوت
تب می کنند، دم نمیزنند

بوی ندارند که از آنها بلند شود
کرکسان خوشبخت
گنداب قلب های بی حس شان را فاتحانه
به تعفن خشکیده ی فراموشی
سرازیرمیکنند
واز مرز جرایم سیاه شان برون می پرند
جهان بزرگ است
و کرکسان همذات هم اند

از ما صدایی درز نخواهدکرد
گیریم که حافظه ی تاریخی این فرهنگ
مدیون هق هق دسته جمعی باشد

بی اهمیت

زانو هایم درددارد
می نشینم و به زنی خسته یی نگاه می کنم
که می تواند بدود
همراهی خوبی باش
مثلث های بی قاعده زانو های محکمی دارند
و همیشه به سوی تو باز خواهند شد
وقتیکه به رو می خوابی
مهم نیست
حاصل جمع ات چند است
حتا مهم نیست
که میرسد …
که می ماند