خانواده

مادرم با خدا حرف میزند
خواهرم
به سازمان ملل نامه ی سر گشاده می نویسد
حجاب اسلامی می پوشد
وکتاب «جنس دوم» می خواند
برادرم،
محلولی از تیزاب ها و القلی ها ست
بر زخمها نمک می پاشد
کلاه چه گوارا به سر میکند
به راه پیمای اعتراضی میرود
ودوست دارد مدیر روزنامه ی عدالت اجتماعی باشد
همسایه ها فکر میکنند
تاریخ تکرار می شود و نگرانی در خانواده ما
مورثی است
من اما دلبسته ی حرکت مورچه ها
روی زمین ترم…
نگرانی آمد و رفت سریع کفش ها
کفش های آهنی
کفش های چرمی
کفش های علفی
و پاهای برهنه ی بسیار
که پشت سر کفش ها در حرکتند
نگرانی علف های هرزه و لوله های نفت
که می خزند به طول تن شان و سم پاشی میکنند
زمین مزرعه ی کوچک مارا