فاتح

نگرانِ جسد های خشکیده زیرِ آفتاب
که تعفنی ندارند، نباشید
نگرانِ گندابهایی که از معبر خانه های تان
عبور کرده اند
نگرانِ لبهایی که زیرِ پوستِ داغِ سکوت
تب می کنند، دم نمیزنند
شکلِ جمجمه های ما مثل هم اند
گرد و بی دماغ
بوی از آنها بلند نخواهد شد
ویرانه ها دهن ندارند
و دیوارهاپر اند از موشهای کر
کرکسانِ خوشبخت!
گنداب کشتارهای متروک تان را فاتحانه
به تعفن خشکیده ی فراموشی
سرازیرکنید
از مرز جرایمِ سیاه تان برون بپرید
جهان بزرگ است
و کرکسان همذات همند
از ما صدایی درز نخواهدکرد
گیریم که حافظه ی تاریخی این فرهنگ
مدیونِ هق هق دسته جمعی ست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*