داغ

مهتاب،
زن برهنه یی ست
برون شده از بسترت
با داغ بوسه
روی گلو و پستان هایش

و ستاره ها،
زنان بیشماری
که به آغوشت نرسیده
کوچک شده اند
درخنده چشمک ها

شب را
ترانه یی می نویسم
بنام تو
خورشید من!