مرگ دوستی ما

می توانستی
خانه یی باشی با درِ بسته
و پنجره های گم شده پشتِ کتان آبیی گلدار
با لکه های سمجِ باران
می توانستم
با دیوارهایت تفاهم کنم
بنشینم روی خاکِ محقر
و برای هر دوی ما فرش ببافم
فرش رنگی مثل خاطره هایت
که مهربانی را می خندید و گرد میکرد
رنگی،
مثل دستت که جفتِ دست من نشد
دستی،
که انگشتانِ آویزان تابلوی مرا برید..
تو از ابستره خوشت نمی آمد
من از قاب …
نتوانستی، نتوانستم
رفتن بهانه نمی خواهد نازنین!
می توانیم
جاده باشیم
رهگذران زیادی به ما سلام خواهند کرد
و بی خدا حافظی خواهند رفت …

“اهدا به ناهید ، اهدا به مرگ دوستی ما”