برای همه ترانه های نکبت بار…

از سرم هزاران گلوله شلیک می شود
در تاریکی خاموش بی هدف
جسدم می افتاد در ازدحام
یکی از «من ها» صدایم می زند
به نامی که نمی دانم
کیست؟
گلوله ها، پارچه ها، منها و سرم
چقدر بی هدف دهن باز می کنند
مایع سرخی در من می رقصد
با ریتم سرود ملی زنده گی
میدانم یکی از این من ها به همین زودی
مرا خواهد بلعید
بی آنکه صدایم، صدای شان کند
یکی از من ها
حاضر است دفنم کند با خودش
گوری را می شناسد
به وسعت همه بشریت
حافظه ی تاریخی من
قبل از آنکه به هلوکاست برسد
در کوره های آدم سوزی زندگی پوسیده است
دیروز را بخاطر نمی آورم
ببخشید؟
شما؟
نشناختم
باز هم نشناختم
شما را قبل از آنکه نشناسم، می شناختم
و بعد از آنکه شناختم، نمی شناسم
اگر بگویم
دو جمع دو چهار نمی شود
این شعر است
و اگر بگویم
دوجمع دو چهار می شود
شعر نیست
چه فرقی می کند باشد، نباشد
حالا به فکر تعریف های دیگر نباشید
مثلن حادثه هایی که در زبان انفجار می کند
هیچ وقت رخ نداده است
مگر از آرتور رمبو
که میگفت، به همه جا برو به همه چیز پاسخ بده هیچ چیز نمی تواند جسد تو را دوباره بکشد

زندگی ادامه دارد
و مرگ از میان آن می گذرد
دو تکه اش می کند
بهشت و جهنم
اگر دین را بشناسی ؟
سرنوشتی بهتر از دو تکه شدن نداری
می توانی کلاه ات را تا چشمانت پایین بکشی
وسر کوچه بی سلام نادیده اش بگیری
می توانی
پایش را لگد کنی یا شانه اش بزنی
اما پهن خواهد شد و دو تکه ات خواهد کرد
مثل یک خنجر عربی اصیل مطلا
کافیست یک بار، فقط یکبار
درون گوشهایت «بلال» شود …مبتلا می شوی … مبتلا
می بینی ؟!
رفیق من!
چه بهایی سنگین باید پرداخت برای آشنایی
ترجیح می دهم
قید آشنایی را بزنم
چه کسی می تواند جسد مرا را دوباره بکشد!
چه کسی؟
ببخشید ؟!
شما؟!
نشناختم
بعدی
نشناختم
چه خلای
حالا می شود زیباترین معادله ها را ساخت و حل نکرد
حالا برای من
هیچ دو جمع دوی چهار نمی شود
اینهمه جنون، که از سرم شلیک می شود
گلوله های داغ و رقص مایع سرخ
هی رقص، رقص، رقص و تب تب تب
و تب .. این تب .. با لبهای کشال
و تن گوشت آلود
دوستش دارم
هیچگاهی خود را معرفی نمی کند
ببخشید
شما؟
بگذریم
این آخرین گیلاس را می زنم
و ساعت را کوک می کنم
بیا کتاب بخوانیم
گور پدر داستایوفسکی را
آه
حافظه ی تاریخی من خوب نیست
من سخن رانی خوبی نیست
لکنت دارد
مثل کودک بی مادر
چه می گفتم
هان
من
سخن رانی خوبی نیستم
تو آدم خوبی نیستی ؟
میدانستی اینرا
حالا چه فرقی می کند
باشی یا نباشی
ازدحام قورتت داده تا بیخ
بگذریم
این آخرین گیلاس
برای آرتور رمبو
برای همه ترانه های نکبت باری انسانی اش

 

گپک : من ها … استیژ آیینه …ژاک لاکان
گور پدر داستایوفسکی … عتیق رحیمی / لعنت به داستایوفسکی/
«آتور رمیو» شاعر اوان گارد… بنیاد گذار شعر مدرن اروپا…ترانه های نکبت بار…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*