مگر خودش

،تنهایی
جفتی ندارد مگر خودش
پهلو به پهلوی هم می نشینند
به هم دیگر زل می زنند
مثل دو چشم بهم چسپیده یک ابستره ی بی لب
مثل دستهای یک پیچک وحشی
تاب خورده در عمود تنش
،تنهایی
پشت و پهلوی ندارد
تا از هر کاهی، کوه بسازد
و تکیه کند به هیچ
که شاخه ها بلند
و آلو ها
ترش اند…