انتقام

کاش نقاش می بودم
و ترا ماهی کوچکی در دهن یک تمساح می کشیدم
یا پروانه ای در چنگ عنبکوت های وحشی
مردی با موهای ژولیده و دست و پای آویزان
افتاده در رهرو با بوتل های شکسته ی ودکا
،ابستره ای
،زیر هزار چلیپای سیاه
تا بخواباندمت در گور کرم زده ی متروک

یا مثل مردی محکوم به جرم تجاوز
روی چوبه دار
هنگامی که جر می خوری از سر و می‌شاشی از پا

نقاشی‌ات می‌کردم
با پاهایی بریده از زانو
تا مجبور باشی، بنشینی روی صندلی
در اتاق تاریک

یا می‌گذاشتم
پیرمردی باشی
با عینک‌های گمشده و فراموشی مفرط
لمیده در پارک قدیمی شهر
چشم‌به‌راه نوه‌هایی که
ندارد