حتا دیروز هم نباش

دلگیر می شوی از فعل ماضی
از بود
از دیروز…
از فاصله میان من و تو و حالا
برای من اما
کلمات رقاصان خوبی استند
می توانند عقب بروند،جلو بیایند
خم شوند و چرخ بزنند…
بیا «فردا» شو..
نیامده دراز بکش،
روی کوک عقربه ها
ساعت هفت بیدارم کن
با آهنگی از «آلورد» همان
دو کلمه ی نا گفته «دوستت دارم …»
دو کلمه … سه نقطه..
بیا فردا باش و بگذار،
طرحت بریزم
برای صرف شام با دوستانم
یا ماندنی با هم در ایستگاه ی ترن زیر برف..
فقط،
تا ساعت بیست و چهار