من و ساعت

عقربه هایم روی تو
گیر کرده اند
و زمان ترا نشان می دهد
در ابدیت ایستای بی تغییر

برون از من به کجا رسیده ای؟
چند سال از تو گذشته است؟
چند قرن به تو مانده است؟
چند معاد دیگر؟
نمی دانم 
عقربه هایم در تو گیر کرده
"روی چند ثانیه "تو
چقدر بی مقداریست زمان
وقتی من حرکتی ندارم
و او چرخ می زند در همه ساعت های جهان
و او چرخ می زند هر بیست و چهار در بیست و چهار
ترا و خورشید را
و چرخ می زند، چرخ می زند
برای آنانی که
بی خیال ترا عبور می کنند