باعشق

با عشق
آیا می‌توانی
ستارگان را شمار کنی
قد درختان جنگل را اندازه بگیری
یا قدم بزنی وسعت عشق مرا
که سرزمینی ست افتاده از عرب تا عجم
از ترک تا پارس
و پادشاهان بزرگی بر آن حکمرانی می‌کنند
سرزمینی که شب‌ها زنان برهنه و ماه رویش
به بزم می‌روند تا برقصند شادمانه
و عاشقان مهربان شان را دیدار کنند
عاشقانی که سیاه‌مستی می‌کنند
با آب انگورترش و سیب‌های سرخ رسیده
سرزمینی که نوجوانان با بازوان پیچیده
دخترکان عاشق را بغل می‌کنند
و سرودهای عاشقانه می‌خوانند
بی‌هیچ قیدی و بندی…
آنجایی که بیماران از مهر شفا می‌یابند
فقیران از دریا سکه تور می‌کنند
نارفیقی، از پشت زخم نمی‌زد
کرکس‌ها، کرکس شکار می‌کنند
نهنگان،تمساح
و ماهیان در عروسی بچه‌های شان
بی‌ترس می‌رقصند
آنجایی که تو به من نزدیک می‌شوی
و از دشت‌های تفتیده
چشمه‌های آب سرد،
فواره می‌زند
آهوان مست، چشمان زیبایشان را
هدیه‌ام می‌دهند
و شاهدخت خوشبختی تاج پر ازگل‌های سرخ را
بر سرم می‌گذارد
و من
صدای ریز و آهنگین مادرم می‌شنوم..
که می‌گوید..
زندگی زیباست
با عشق
با عشق

درزها

درزهای پیراهنم که زیر چرخ خیاطی می رفت
برهنه می شدم
در گره شرمی میان دست و پایم
نامادری سوراخ ها را سوزن می کشید
و من به بغچه ی پر از لباس عید خواهرم
زل می زدم
که هیچ کدام اندازه من نبود ..

مگس های عزیز

فیل ها جا می شوند
در دهن کوچک، بزرگ نمایی
مگس ها اما بی ارزش اند
مگس ها را نمی شود، شعر نوشت
دل و شب و عشق
مهتاب و ستاره و شراب
از دهن نمی افتد
حالم بهم می خورد
از زندگی زیباست در عشق
از شب های مهتابی
از دست های کشال
از قفس، از دیوار …
ازپرنده و جنگل
از سوراخهایی که پر و خالی می شوند
با لوله های ماده نر کلمات
و ازدواج دوباره کهنه با کهنه
دستانت را به من بده
تا پرواز موذی مگس ها را
برایت امضا کنم
تازه گی بوی گند نمی دهد