قحطی

دستانت را دوست دارم
چه دور گردنم
چه درون جیب‌های کت زمستانی‌ات
کلمات زیادی را دزدیده ا م از دهنت
در قحطی بوسه
لبانم سکوت نمی‌شناسد
تا هفت سال دیگر
می‌شود ترا بوسید میان خاطره‌ها هر شب به تکرار
بیشتر از این‌ها
می‌توانم
ترا برهنه بخوابانم پهلویم
و این تقصیر من نیست
که خیالت، پیراهن ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*