اتاق شش(6)

خواب دیدم
دریکی از جنگل دور زمان،
جایی که سال ها ست مرا ندارد
روی تخت چوبی برهنه خوابیده‌ای
و زنان قبیله‌ی آدم‌خوار
با گیسوان دراز آشفته،
لبان درشت آویخته،
بینی‌های حلقه‌دار
دامن‌های علفی کوتاه بر تن
پستان‌های برهنه‌شان را می‌لرزانند
دورت می‌رقصند، می‌رقصند
و شعرهای مرا با ضرب ترانه‌های بومی
هوپ هوپ هوپ ها هو هو هو
از دهان‌ کف کرده‌شان
برون می‌ریزند
خواب دیدم
زنی که من نیستم
کنارت دراز می‌کشد
زنی دومی که بازهم من نیستم
کنارت دراز می‌کشد
همه زن‌هایی که من نیستند
کنارت دراز می‌کشند
لب هایت را می بوسند
شانه هایت را گاز می گیرند
با گیسوان شان بازی می کنی
و لب های درشت آویخته شان را گرم می بوسی
دامن های علفی شان را پس می زنی
به ران هایی کشیده شان دست می کشی
پستان های شان روی سینه ات فشرده می شوند
تخت چوبی در حرکت بدن های تان تکان تکان می خورد
و پرنده ها از شاخه های می پرند
مهتاب لبخند می زند
ستاره ها،
چشمک
چشمانم سیاهی می‌کند

بیدار که می‌شوم
کسی که من
جنگل را
آتش زده است

صندلی خالی

،بعد از تو
با دنیای غریبی آشنا شده ا م
دنیایی با از جاده‌های سرگم
خانه‌های بی‌در و پنجره
اتاق های با تخت خواب یک‌نفره
و کشوی های پر از نامه های بی نام
بی آدرس
نامه های شبیهی گور های سرباز
که کلمه به کلمه پایت را می کشند
به گودال پر از کرم های گوشت خوار

با دنیایی که آدم‌هایش پشت بهم راه می‌روند
و هیچ کی بر‌نمی‌گردد نگاهم کند
هیچ کی دستش را دراز نمی‌کند
موهایم را پس بزند
لبخندم را تماشا کند

جایی که آدم‌هایش پی هم‌ قطار عوض می‌کنند
اما صندلی کنار من
همیشه خالی ست