کاکتوس های تلخ

کاری از من برنمی‌آید
مثل یک قاشق عسل
حل‌شده‌ای در من
طعم خودم را ندارم
می‌خواستم بددهان، تلخ و خشمگین باشم
همان کاکتوس بی‌ریخت
که در باغچه‌ی پدری ناخواسته رویید
همانی که مادر،
روز زایمانش به تقویم گمشده قرص‌های ضد حاملگی
نفرین می‌فرستاد
همانی که به پستان‌های بی شیر زندگی مک زد
و بددهان و بد قلق و عاصی شد
یکی که قرار بود
به جنگلی برسد
که برگ‌های درختانش را
به صندوق مرسلات پستی ریخته
تا نامه‌های یک‌طرفه‌ی بی‌پاسخ شوند
یا اشتهار چپس سرخ‌کرده صحی
یا معجزه‌ای کاهش وزن،
ده پوند با یک قرص
برگ‌هایی که
به‌دروغ های بزرگی تبدیل‌شده‌اند
و مثل من ریخته‌اند در شکم سرمایه

یکی که می‌دانست
به دهلیز بی‌انتهایی خواهد رسید
که اتاق‌هایش همه قفل بی کلیددارند
که هیچ امیدی او را زنده نخواهد کرد

اما یک ناگهان به تو رسید
و جوش زد از خار گل‌های سرخ بی عطر
قرار نیست، باغچه شوم 
قرار نیست، معطر 
این شکل شیرین و خار گلی من،
قرمز هم اگر باشد
سهم حل‌شده‌ای تو ست در من

که داغ سرش خواهم کشید
تا زودتر تمام شود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*