بعد از فرار

فرار می‌کنم
قبل از آن‌که برسی و گیرم بیاوری
با لبخندت، با نگاهت
با دستانت که سیم‌ گل دار می‌کشد دوروبرم
با چشمانی که چشم نمی‌گیرد
از چشم به چشم شدنی بسیار
فرار می‌کنم
قبل از آن‌که هدیه را بازکنی
و تازه‌ترین سرودت را با صدای جادویی بخوانی
می‌ترسم،
که بدانم اشتباه از من ست
که بدانم هرگز ترک نکرده بودی "ما" را
می‌ترسم، از مردی که همیشه تویی
از زنی که همیشه منم 

می‌ترسم دوباره باهم
به ساحل برویم
به دریا بزنیم 
و بخوابیم روی ریگ های داغ 
که ماهیان رگان ما را می‌تپاند بی‌تاب 
می‌ترسم
و از ماجراهایی که همیشه تکرار می‌شود
بعدازآن