برهمن

کاش می‌شد به یکی از آن روزهایی برگردم
که ترا دوست داشتم
صبح بلند شوم
آیینه‌ها را ببوسم
دست‌وپایم را سجده کنم
مثل یک برهمن خوب
مثل یک هندو متدین
بالباس‌های مقدس و پاکیزه عطرآگین
و ظرف پر از میوه و گل‌های خوش‌بو در دستم
رو به روی خودم زانو بزنم
و همه ترانه‌هایی را برای تو سروده‌ام
....با همهمه‌ی گنگی بخوانم
تا پرنده‌ها از شاخه‌ها بپرند
و درختان تکان بخورند از خود
بعد به مسجد بروم یا کلیسا
به هرجایی که می‌شود خدا را پیدا کرد
...خودم را پیدا کنم
و بیفتم به پایی آن‌من خوب
آن‌من دوست‌داشتنی و مهربان
که با تو در من و همه ادیان جهان
...حلول کرده بود 

آدمک برفی

ستاره‌های تو
از من
ماه و خورشید من
از تو
می‌خواهم با حرکت سر انگشتان تو
طلوع کنم، غروب کنم
...بهار شوم و پائیز
بسوزم زیر حرارت صد درجه در ظهر یک تموز
که عاشقانه بغلم کرده ای 
و منجمد شوم مثل آدمک برفی
پشت حیاط خانه‌ات در سرما

...تو فقط مرا شمار کن
و ببین چقدر چشمک می‌زنم
پیش نی نی قشنگ چشمان تو هر شب