فرار

آدم ها دنبالم می‌کنند
گلوله‌ها دنبالم می‌کنند
خاطرات دنبالم می‌کنند
دوستان بد
دشمنان خوب
جنازه‌های گلوله دار و زخم خورده ی جنگ
جسدهای اسکلتی ژنده‌پوش تاریخی
موش‌های مرده آزمایشگاه سرطان مغز
کرم‌های تبدیل‌شده به اژدهای کالبد افلاطون
فلسفه در شکل دهان نیچه
خمیازه‌های کانت
افکار پلید گناه‌آلود قدرت زا
عاشقانه‌های مقدس شهوت پرور
پارادوکس‌های شش پای، تیزپای، دونده 
همه‌چیز، همه‌کس با شش تا پا 
دنبالم می‌کنند
و من می دوم
زیر رگبار گلوله های تیز پا
زیر رگبار گلوله های آتشین سرخ
که از دهن ها،
از بدن ها 
از کله ها
از جنازه ها
از همه سو، از همه جا، از همه کس
پرتاب می شود به سمت من

کسی هست این گلوله‌ها را برگرداند
به سمت خودش 
به سمت دیوار
به سمت آسمان، ستاره‌ها، ماه
یا هر چیزی دیگر
کسی ست از میان دوستان بد
از میان دشمنان خوبم 
که جنازه‌ها را به یک دقیقه سکوت دعوت کند
می‌خواهم آخرین ترانه‌ام را
با سرخط هیچ بخوانم 
می‌خواهم "جمهوری" را رها کنم برای همیشه

فقط بگذارید
پاهایم را دراز کنم
به پهنایی همه فرار
و آرام بخوابم
در خود