خوشبختی نامیرا

هنوز خوابم و در خواب ترا می‌بینم
هنوز زندگی در برون از من
میان حقیقت‌های تلخ و ترس‌آورش ادامه دارد
هنوز زلزله خانه را ویران می‌کند
و من و تو از زیر آوارها مثل یک جفت خوشبخت
سرخوش و سلامت دست‌به‌دست هم
می‌پریم وسط اکران یک نمایش شگفت‌انگیز
چه کسی خواهد توانست
ما را از عکس‌های قاب شده درزمان
از تاق خانه‌ی قدیمی ما بگیرد
و بیندازد وسط گور آوارها
وقتی ما به خوشبختی نامیرا
و جاودانگی رؤیا شدن رسیده‌ایم

دیدگاه بسته شده است