به زودی

چیزی نمانده ست
به‌زودی زمان متوقف می‌شود
ساعت‌ها ذوب می‌شوند
زمین،
خودش را می‌بلعد
و ما به هم می‌رسیم
میان اشباحی که بو می‌کشند
عشق را
در ازدحام تن‌های خاک شده
بو می‌کشند عشق را
که هنوز گرم ست
زیر انباری کوره‌های یخ گرفته
در انجماد صد درجه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*