سامانه های بزرگ

تمام چیزهایی را که از دست داده ام
آن قدر نبودند که در جیب کت بارانی ام جا نشوند
و از سوراخ کوچک آن نریزند
روی جاده های خیس بی خبر از یک عابر تاریک و بی چتر
هرچه داشتم ریختنی بود
کوچک و ناقابل 
آن قدر کوچک و ناقابل
که کسی خم نخواهد شد برای برداشتن شان
جهان ما؛ جهان هیاهوی سامانه های بزرگ و چشم گیرست
سامانه های فربه شده که زمین را دم‌به‌دم تکان می‌دهند
و آدمها را به‌زانو زدن درمی آورند
چیزی نداشتم
که به‌زانو زدن وامی‌داشت مرا
...چیزی ندارم
به‌زانو زدن وا‌دارد مرا 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*