زندگی گرد هست

به صفر بر خواهی گشت
زندگی گرد هست
مثل یک پَرهون درشت
با شعاع میزان شده
هم قد خوشبختی یا بدبختی‌ات
هم قد خنده‌هایی که دریغ شان می‌کنی
یا گریه‌هایی که ترا بغل می‌کنند
تا قد بکشی و بزرگ شوی
هم قد عشق‌هایی که باورت نمی‌کنند
یا باوری‌شان نمی‌کنی
کوتاه‌تر از بوسه‌هایی که دوست داری
بروی لبانت بمانند برای همیشه
گرم‌تر از آغوش‌هایی که آمدن و رفتنی ندارند
مگر با اکراه

زندگی گرد هست مثل خودش
مثل عشق،
با سرهای به هم چسبیده آغاز و انتها در نامحسوس
که شکم اندیشه را باد می‌کند با خلأ
مثل آسمان‌وریسمان‌ها نامربوط فلسفی

به صفر بر خواهی گشت
همین‌طوری که نفس پشت نفس می‌کشی
و موهای سرت را شمار می‌کنی غمگنانه

سررسید

چراغ‌ها را که خاموش می‌کنند
بیدار می‌شوی
و میدانی زمانش رسیده ست
از پله‌های پیش پایت پائین می‌روی
حسی چاهی را داری
که از خودش می نوشد،
تاریکی را
و فرو می‌رود پائین و پائین تر
 صدایی نیست بیدارت را به هم بزند
اکنون باید منتظر بمانی
تا کالبدت بیاید بالا