جستجو

شب شده ...
وقتش رسیده از بستر بلند می‌شوی
و به سراغ تاریکی بروی
شاید ایستاده باشد آنجا در اتاق خاموش
با چشمان نابینا،
در یک‌قدمی شمعی که می‌سوزد بیهوده
یا شاید در خیابانی
خوابیده باشد با سایه‌ی مرد آواره
می‌توانی به نام خودش صدایش کنی
به سمتت بر خواهد گشت
و پاسخ خواهد داد:
همه‌جا استم...
حتی در قلب تو که عشق را از یاد برده
و می تپد آن سو تر
از شعله ی شمعی
بیهوده