لزجی ها…

شاید سقوط کنی
از بلندترین طبقه‌ی یک عمارت بلند
شاید پایت بلغزد از روی ماسه‌ای
شاید از خودت بیفتی در خودت
و له شوی پیش چشمانی که به تو ارج می‌گذاشت
شاید میان یک گفت‌وگوی ساده
سرازیر شوی در گودالی از تو
یا به مردابی در دیگری...

آسمان‌خراش بودن یک توهم ست
از نطفگی مایع لزجی و لغزنده یی بودیم
که سقوط می‌کردیم
از نیم‌تنه‌ی پایین به نیم‌تنه‌ی پایین
تا شکل بگیریم،
در شکل آدم‌های حقیر و پرمدعا

"زینت نور"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*