“پوزش …👣

از شما،
با شما پوزش می‌خواهم
ای واژه‌های غم‌انگیز
که در شکل هستی خود گیرکرده‌اید
مثل سگی که پارس می‌دهد
و دم می‌جنباند
برای صاحبش
مثل ملودی خاک‌سپاری
که پاهای رقصیدنش را پنهان می‌کند
و می خزد بدنبال تابوت

از شما ...
ای لحظه‌های تهوع آلود ...
در نفس‌هایم
که بالا می‌آورید خود را
در زباله‌دان های لبریز از هیچ

از پروانه‌های شعر
که دچار تنیدگی کبود صدها عنکبوت
در تهکوی ذهنم بودند

پوزش می‌خواهم
از شما
از تو ...
از همه ضمایر بی‌نام بعد از خطابه‌ی مکرر
در تالارهای خالی

از همه لبانِ خون‌ریز
که از ظرف شکسته یی
شوکران را نوشیدند

برمی‌خیزم
چون بودا
از سایه‌ی درختی که قد کشید در جا
و میوه آورد چهارفصل
اینک پاهای ورم‌کرده‌ام را
تکان می‌دهم
زمان،
زمان از خود برون شدن است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*