تسلا…

نترس،
بگذار در تو نفوذ کنم
بگذار جذب شوم در همه ذرات نورانی درون تو
و ترا فرا بگیرم از هر سو
همچو دانایی یک کور مادر زاد
که با سرانگشتانش جهان را از بر می‌خواند
بگذار تمام چراغ‌ها را در تو خاموش کنم
تا پلک‌هایت روی‌هم بیفتد بی کابوس

خورشید،
تنها قهرمان این قصه نیست
شب هم می‌تواند
شخم بزند زمین سبزی را
که پر از ریشه‌ های اندوه است...

رقص بومی تن

از تو شروع‌ شده‌ام
مثل یک شعر عاشقانه
بریده بریده نفس می‌کشم
پیراهن سرخ می‌پوشم
و می‌گذارم گوشه‌های دامنم در باد برقصد

تو هم آتشی بر پا کن
در صحن جنگلی تن ما
تا با صدای پرهیجان پرندگان تپنده
به دور آتش،
بومی برقصیم
دور از چشم گیتارهای آویخته بر دیوار
و مجسمه‌های روی میز در اتاق‌خواب

من این زمین نرم را
بیشتر از تخت خواب دونفره دوست دارم

موعد…

ترا در دشتی رها می‌کنم
که سال‌هاست گرگانش را دریده
و هیچ چوپانی نگرانی بره‌های گمشده در آن نیست
دشتی که دور از هر دریایی
محتاج باران است ...
بارانی که از انتظار و دعا طولانی نخواهد آمد
ترا رها خواهم کرد
تا خو بگیری به تشنگی، سختی و ناامیدی ژرف
همچو اشتران قبیله‌ی عرب در ریگ‌زارها
و پوست بیندازی چندباره
بسان مارهای خشمگین و پیر
و آنگاه
در ظهر یک روز تشنه‌ی تابستانی
آشفته می‌کنم خوابت را
با رگباری از باران برق‌آسا

که این ست
آیینِ آیه‌های آسمانی من...

دعوت

از خودت سخن بگو
نه چنانی که هستی
چنانی که می‌خواهی، باشی
و این ترا زیباتر می‌سازد
اینجا،
جهانِ کلمات هست
و به تو اجازه می‌دهد
جهان را دوباره بسازی
نه آن‌چنانی که هست
چنانی که می‌خواستی، باشد
زیباتر، سبزتر، سرخ‌تر، آبی‌تر
زشت تر، سیاه تر،سیاه تر، سیاه تر
جهانِ رؤیایی
جهانِ کابوسی
جهانِ دوباره
جهانی از گذشته به فردا
جهان شگفتی های ناجور و نامرتب،
جهانی که در آن می‌افتی
که ویران می‌شوی
که می‌شکنی،که می میری
که دوباره زنده می شوی
برمی‌خیزی
و خودت را می‌سازی
چنانی که رویا...

خوشبختی نامیرا

هنوز خوابم و در خواب ترا می‌بینم
هنوز زندگی در برون از من
میان حقیقت‌های تلخ و ترس‌آورش ادامه دارد
هنوز زلزله خانه را ویران می‌کند
و من و تو از زیر آوارها مثل یک جفت خوشبخت
سرخوش و سلامت دست‌به‌دست هم
می‌پریم،
وسط اکران یک نمایش شگفت‌انگیز
چه کسی خواهد توانست
ما را از عکس‌های قاب شده درزمان
از تاق خانه‌ی قدیمی ما بگیرد
و بیندازد وسط گور آوارها
وقتی ما به خوشبختی نامیرا
و جاودانگی رؤیا شدن رسیده‌ایم