عاشقی

اولین شعرعشق را باید از لبان تو مثل خنده گرفت
عاشقی این گناه مریم را ازقفس های بی پرنده گرفت

خنده را می دهی و می گیری عشق شادی و غم بسی دارد
هرچه در این میانه می آید بایدش جای تخم گنده گرفت

اولین شعر من ستاره که نیست ماهی قرمزیست پیش نهنگ
کوسه های گرسنه دنبالش می شود ماهی های مانده گرفت..

تو بیا پیش من ستاره شویم این نهنگ سیاه ابر شود.
مثل یک پیر مرد تشنه ی شوم که به دورش دو شال ژنده گرفت

دست در دست با خیال توام، عکس های من ست پیش درخت
قهرمانی که می‌برد در خواب، مرده‌هایی که جای زنده گرفت

زندگی، این قمار شرم‌آور با می شعرِ مست مستی کرد.
می‌برد روز و شب و می‌بازد، باخت هایی مرا برنده گرفت

نام

آویخت از صدای تو نامی که نیستم
مهتاب نازنینی و شامی که نیستم
شاید برای غصه ی من این جهان کم ست
«نا» گشته ام به واژه ی «کامی» که نیستم
از من کسی کشیده به یکسو ترا و من
ماندم به پای وعده ی خامی که نیستم
آیینه می شوم که تماشا کنی مرا
دل بسته ای به چشم کدامی که نیستم
حرفی زنم صدای ترا می خورد سکوت
مستی به سکر وحشی جامی که نیستم
آری غزل بهانه ی عشقی که بیتو نیست
چون رخش رستمی به خرامی که نیستم
….
ازمن برای فاصله ها هم بگو سلام
دیر آمدی به قصد سلامی که نیستم

هایکو

سنگینی نمیکند

بر شانه ی خود

لاک پشت

☺.

گره میزند

گیسوانش را

گرد باد

☺..

در این دشت

سایه چیزی کم دارد

ظهر بارانی

☺…

زنبور بی شهد

در جستجوی گل سرخ

پروانه هم.

☺..

… پرنده ترسو

گرسنه گی میکشد

از مترسک

برای هیچ

من مانده ام و گریه و خنده برای هیچ
با عکسی از مدالِ بَرنده برای هیچ

من ماند ه ام و ترک فضا، ترک آسمان
تجلیل از دو بالِ پرنده برای هیچ

جاده به طولِ رفتنِ من قد کشیده رفت
من با دو پای خوبِ دونده برای هیچ

بیچاره گشته ای ز غمِ غم به دوشی ام
وین ضربه های قلبِ تپنده برای هیچ

تو دور می شوی که دهن وا نموده غم
با آن زبانِ تلخِ گزنده برای هیچ

تو می تپی برای کس دیگری، عزیز!
من مانده ام برای چه زنده، برای هیچ

این رقص بی ترانه و این اشکِ در سکوت
نوزاد پا نمانده ی سنده برای هیچ

کوچگی

چه اضطرابِ روشنی به چشم ماه کوچه‌تان
ز پلکِ عشق می‌پرد مگر نگاه کوچه‌تان

ز پلکِ عاشقانه‌یی پریده تا شگونِ سبز
کسی به خانه می‌رسد ز گوشه‌گاه کوچه‌تان

سرش به سنگ می‌خورد در اتفاق سارها
زنی که پا درون بَرد به اشتباه کوچه‌تان

نوشته‌ام برای تو نکرده پُست نامه‌یی
که بوی گرگ می‌دهد سگِ سیاه کوچه‌تان

ترانه، نامه می‌شود و نامه‌ها سلامِ سرد
و پاسخی نمی‌رسد ز نیمه‌راه کوچه‌تان

برای تشنه‌گی من تبسمت روایتی‌ست
دوباره آب می‌دمد ز چشمه‌چاهِ کوچه‌تان