نشانی

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام
شاید پشت سرم
تونلی باشد از شب های پی هم
یا سیاه چالی عمیق و سرد
یا گردابی که چرخ می زد دور خودش و من
هرچه بوده بر نخواهم گشت
تا نگاه شان کنم
حالا که به چشمه ی خورشید رسیده ام
با نور آبتنی خواهم کرد
و نشانی تازه ام را
به خاطر خواهم سپرد

آفرودیته

پرنده ها...
گل‌ها ...
درخت‌ها ...
پروانه ها...
دریای آبی آرام که منتظر توفان است
باران،
که پستان های برهنه‌ی باغچه را دست می کشد
زنبورهای بوسه چین
با لب و دهان آب افتاده از شهد ...
عشقه پیچان‌های بی‌تاب،
که بی‌قرار و لرزان از تن هم بالا می‌روند

نمی‌گذارندم
عشق را فراموش کنم
نمی‌گذارندم
تو را فراموش کنم
و مرا شلاق می زنند
چون اسپان وحشی
چون آفرودیته
چون الهه شهوت زمین،
لمیده در رؤیای فصل سرخ
چشم می‌بندم و باز می‌کنم
تا دوباره "آرس" شوی و بیایی
با بازوان گشاده یک آغوش
و ببری‌ام با خود
چنان که توفان، باغ را ...

چه کسی

به کجا بر می گردی
که آغوش تر از آغوش من باشد
به کدام شهر...
به کدام خانه ...
چه کسی قلب کوچک غمگینش را پنهان خواهد کرد
پشت پستان های هوس انگیز
که چنگ می زدی قرمز...
چه کسی
خند خواهد زد بی زهر در زهر لب هایت
و بوسه خواهد بخشید بی خواهش
مگر آن زن کاملی نبودم
که کام می گرفتم از تو بی باک
و بازی می کردم بازی هایت را زنانه
مثل زنی که
می بخشید دامنش به باد
که می بخشید
تنش را به شهوت مقدس
و عشق نا مقدس ..
و سر می کشد لبانت را
دراندوه
آیا تازه تر از شعر من خواهی شگفت؟
مثل یک گل سرخ در گلدان کهنه
مثل گل آفتاب درسایه ی درخت تاریک
چه کسی همچو من
دوستت خواهد داشت
آن چنان که ...
این چنین که ...