ترور

حرفی بزن که پنجره را باز کند
خانه را به هم بریزد
اشیاء را برقصاند
از گوش‌هایم به قلبم برسد
و زلزله شود درون جوف‌های کوچکش
حرفی که
همه ماهیان سیراب شده رگانم را
نهنگان تشنه‌ای سازد
نهنگانی که
فارغ از دغدغه ی حمایت از محیط‌زیست
به شکار بی‌رحمانه می‌روند

این شعرها برای تو نیستند عزیزم!

دلهره زمان

زمان آزارم می دهد
وقتی راه می رود
وقتی می ایستد
وقتی می خوابد
وقتی سعی می کند
زندگی ام را در سلول های انفرادی تقویم
تکه، تکه قسمت کند
و لحظه،لحظه ببلعدم
،ثانیه ها
این پسر بچه های شیطان
که دور سرم مثل زنبورها، مثل پشه ها وز، وز می کنند
تمامی ندارند
گویا در مزرعه ی عسلم و از تمام صندوقها
صدای وز، وز شان به گوش می رسد

سزاوار

هیچ‌کس آن‌قدر زشت نیست
که سزاوار نفرت من باشد
قلبم را نشانه بگیر
شلیک کن بی‌هیچ نگرانی
عشق از آن فواره خواهد زد
و چشمانم را فروخواهم بست
چون نابینایی
که پرده‌ها را پس می‌زند
تا خورشید بغلش کند.

تو هرگز تکرار نمی‌شوی

ماجراها از خودشان شروع نمی‌شوند
قبل از آنکه به ما برسند
به همه‌جاها رسیده‌اند
و از دستی به دستی شده‌اند
همین بوسه‌های تو
مرز سرخ چه لب‌های ملتهبی را که عبور نکرده است
و دست‌هایت
از چه زمانی
آمار دکمه‌ها، زیب‌ها، پستان‌ها و ران‌ها را
بی‌خیال‌اند
معلوم نیست چه اتفاق‌هایی افتاده باشد
میان خواب‌وبیداری‌ات
از فانتزی کمرهای باریک

بازی

،زندگی
قمار قشنگی ست
می توانی زنده بمانی
و خوشبخت ترین بازنده باشی

می توانی
عشق را در خود خفه کنی
و هر قدر دلت می خواهد
هوا را نفس بکشی
،هوا
هوایی که شکل محتومی از زندگی ست

آمیزش

حالا اگر تمام شب را جمع کنی
و بریزی در یک قطره نور
کم ست

من آنقدر ترا بوسیده ام
آنقدر نفست کشیده ام
آنقدر دوستت داشته ام

،که برای پوشیدنت
نیاز به نخ و کتان ندارم
برای شنیدنت
نیاز به نوار
برای بوسیدنت، نیاز به لب

زندگی از صفر آغاز نمی شود، قبل تو یکی همه این نقش ها را بازی کرده است. 

مگر آن زن کاملی نبودم

به تو عادت نخواهم کرد

تکرارشکل دیگری از سکوت است

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام

زاد روز 

برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند
از جوشیدن و خروشیدن
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود
برای جزیره‌ های آزادی که از مرزهای خاکی بریده
و دل به دریا زده‌اند

با او به کودکی‌ام برمی‌گردم
و سر کوچه منتظر پسربچه‌ی شیطانی می‌مانم
که نی‌لبکش را بیشتر از من دوست دارد
و بلد است برای همه عروسک های جهان
لالایی بخواند

نیهیل یعنی من 

درون همه خوشبختی ها گودال عمیق است

 

Negaah – Zinat Noor

Poetry Site

Nihil Means Me

من قبل از این‌که به شما برسم

 قاتل – نگران سرنشینانم استم 

 هیچ کس تا ابد زنده نمی ماند

دهقان – زمین نان قرض نمی دهد    

برای فردای که نخواهم بود

به عبادتگاهی سپرده شدم که سنگ ها پرستش می کنند