تیرهای خالی

تیرهای خالی

مثل هفت‌تیرهای خالی خسته از تیراندازی کنار هم دراز می‌کشیم و به سربازان می‌اندیشیم که از خون ما نبودند از تبار ما نبودند و به پیوند دورمان با گلوله‌ها میان خون و گوشت کسی به پیوند دورمان با گلوله‌هایی که در خانه‌ی بیگانه قادر به اندیشیدن نیستند به گلوله‌هایی که...

نشانی

نشانی

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام
شاید پشت سرم تونلی باشد
از شب های پی هم یا سیاه چالی عمیق و سرد
یا گردابی که چرخ می زد دور خودش و من
هرچه بوده بر نخواهم گشت تا نگاه شان کن
حالا که به چشمه ی خورشید رسیده ام
با نور آبتنی خواهم کرد
و نشانی تازه ام را به خاطر خواهم سپرد