“انبوه”

“انبوه”

یچ کس تا ابد زنده نمی ماند
این را بنویسید
پهلوی همه ترس‌های کوچک و بزرگ تان
کنار نام خانوادگی‌تان
کنار پوست روشن صورت تان
و همه افتخارات قشنگی روی شانه‌های تان

یاس

یاس

درون همه خوشبختی ها گودالی ست عمیق که لب هایش را به هم دوخته و سکوت می کشد دود غلیظ هستی ام را نه چندان دیر...

گودال

گودال

سرنوشتم را خفه می‌کنم تا آدم دیگری باشم از گودالی به گودالی نقب بزنم تا جای پای خودم را بازکنم در زمین بیایید تمام جاده‌های سفالی مال شما مارش کنید به نام انسانیت بنام حقوق بشر بنام حق آزادی زن که از دهان تان افتاده به دهان‌ها و چکیده از حق در زن و از زن در حق...

قاتل

قاتل

هم چو کشتی‌شکسته در ته ی دریا نگران سرنشینانم استم که هیچ تقلا و کوششی برای نجات شان نکردند

روزنه‌

روزنه‌

افتاده در تابوتی به دنبال روزنی می‌گردم تا ترانه یی از آن پرواز بدهم ترانه یی که

بازی 

بازی 

زندگی از صفر آغاز نمی‌شود
قبل از تو یکی این نقش‌ها را بازی کرده
باید تاج را ازسرت برداری
و بنشینی
کنار گدایی که جز سگ ولگرد

دیکتاتور

دیکتاتور

من به شما قول می‌دهم
که از بریدن دستانم شکایتی نکنم
و اگر نوبت زبانم رسید
سکوت
گزینه‌ یی نخواهد بود
که پیش بیاید