زاد روز

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند.
از جوشیدن و خروشیدن
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

عبادتگاه

عبادتگاه

  به عبادتگاهی سپرده‌شده‌ام که سنگ‌ها را پرستش می‌کنند سنگ‌هایی که صورت‌های خاکستری دارند لب‌هایی که گشوده نمی‌شوند چشم‌هایی که نمی‌بینند و گوش‌هایی که نمی‌شنوند سرم را می‌چسبانم به سر بت‌ها و منتظر می‌مانم مراسم دعاخوانی شروع...

زمان وارونه

زمان وارونه

رابطه‌ام با زمان وارونه است تقویم پار، پار، پار.. سال‌ها در ذهنم ورق می‌خورند و حرکت می‌کنند به سمت درخت شدن می‌چسبند به ریشه‌هایشان به زمین، به جنگل، به آب به روزگاری که اره نشده بودند صاف نشده بودند ته ی ماشین‌ها به روزگاری که می‌توانستند صدای پرندگان را از صدای...

نا تمام

نا تمام

به دنبال چیزی از تو در خودم می‌گردم چیزی که مرا به زندگی به خودم و به جهان دوباره پیوند دهد به دنبال چیزی از تو در خودم سرگردانم چیزی به‌جامانده از آتش‌سوزی بزرگ به‌جامانده از کبریت‌های نیمه‌سوخته و سیگارهای خاکستر شده عاشقی چیزی در جرقه یک شعله ... حتی به‌قدر بوسه‌ی...

پوزش

پوزش

از شما
با شما پوزش می‌خواهم
ای واژه‌های غم‌انگیز
که در شکل هستی خود گیرکرده‌اید
مثل سگی که پارس می‌دهد
و دم می‌جنباند

زیرباران

زیرباران

چقدر خوشبخت است
پیراهن چسبیده به تنت
زیر باران
چترم را می‌بندم
و می‌رقصم با تو …
شاید قطره‌های فروریخته از تن ما
بیامیزند باهم